12.6.09

رای هانا

هانا زنی آلمانی است. زبان فارسی را نمی‌فهمد. چند کلمه‌ای مثل سلام و بفرما و خواهش می‌کنم را می‌تواند ادا کند. تابعیت ایرانی‌اش مربوط به دوره‌ای است که با همسر ایرانی‌اش بود. ۱۰، ۱۲ سالی می‌شود که طلاق گرفته‌اند. در طول ۲۵ سال زندگی مشترکش و نیز در این ۱۲ سال جدایی هیچ‌گاه تمایلی نداشت که روسری به سر کند و به سفارت برود و رای بدهد. امروز رفته و رای داده. ازش می‌پرسم که تو و رای‌دادن؟ می‌گوید: در این سی سال هیچ وقت مثل این ۴ سال ابراز شرم نکرده‌ام که بگویم شوهر سابقم و پدر بچه‌هایم که فامیل او را بر خود دارند ایرانی‌اند. احمدی‌نژاد برای من هم مایه‌ی شرم و سرافکندگی بود. تنها کاری که از دستم برمی‌آمد رای دادن بود. از این حقم برای اولین بار استفاده کردم شاید که دیگر اشاره به نام ایران برایم شرم‌آور نباشد..

پرسیدم فضای سفارت چطور بود؟ گفت عادی بود، ولی در مقابلش عده‌ای تظاهرات می‌کردند که خنده‌ام گرفت. این‌ها از من آلمانی‌ هم ظاهراً از اوضاع ایران پرت‌ترند.

4.6.09

دزدی؟ دستبرد؟

در باره‌ی استفاده‌ی نامزدان انتخابات ریاست جمهوری از آثار هنری مخالفان

محمد علی ابطحی در یکی از تازه‌ترین مطالب وبلاگش که نقدی است بر بسته‌شدن فیس بوک در ایران، به شاملو و شعر معروفش «دهانت را می‌بویند، مبادا گفته باشی دوستت دارم» استناد می‌کند. زمانی که شاملو این شعر را گفت چه بسا که خود ابطحی هم در زمره‌ی کسانی بود که دهان‌ها را می‌بوییدند یا دستکم مخالفت چندانی با این «بوییدن‌ها» و گیر و گرفت‌ها نداشت.

از ماجرای ابطحی و شاملو می‌توان فراتر رفت و حضور پر رنگ شعر سایه (هوشنگ ابتهاج) و تا حدودی سیاوش کسرایی در تبلیغات سال‌های اخیر اصلاح‌طلبان را نیز به درنگ و تامل گرفت.

در اولین نوروز پس از کودتای ۲۸مرداد، سایه برای همه‌ی آن آزادی‌ها و جان‌هایی که سرکوب آن کودتا شدند شعر معروف بهار غم‌انگیز را سرود با این مطلع:

بهار آمد گل و نسرین نیاورد
نسیمی بوی فروردین نیاورد
...

انقلاب که از راه رسید سایه اما همه‌ی آن غم و اندوه را فروگذاشت، و گویی که به آرزوی خود رسیده باشد، تصویری کاملاً متفاوت از بهار ارائه کرد و پرشور و شوق به استقبال آن رفت:

بهارا چه شیرین و شاد آمدی
که با مژده داران داد آمدی
بده داد ما را که خون خورده ایم
ستم های آن سرنگون برده ایم
...

شوق و سرمستی از ورافتادن رژیم پهلوی در جای جای شعر سایه موج می‌زد. او توسن خیال رها کرده بود و با اسب سرکش امید به تاخت می رفت. حالا دیگر او خوشبینی‌اش مرزی نمی‌شناخت:

بانگ خروس از سراي دوست برآمد
خيز و صفا كن كه مژده سحر آمد
چشم تو روشن
باغ تو آباد
دست مريزاد
همت حافظ به همره تو كه آخر
دست به كاري زدي و غصه سر آمد
...

چند صباحی از انقلاب نگذشته بود که صدای غل و زنجیره‌ها کم‌کمک در گوش‌ها طنین‌انداز شد و «بوییدن دهان‌ها» رسم رایج. خوشبینی سایه ترک برداشت، شعرش نیز راوی تردید شد. با نگرانی از آزادی پرسید که آیا با زنجیر می‌آیی!
...
ای آزادی از ره خون می ایی اما
می ایی و من در دل می لرزم
این چیست که در دست تو پنهان است ؟
این چیست که در پای تو پیچیده ست ؟
ای آزادی
ایا با زنجیر می ایی ؟

چنین تردیدهایی اما با مشی حزب توده‌ی ایران که در تایید و تمجید «انقلاب پرشکوه ضدامپریالیستی مردم ایران» و رهبری «قاطع و مدبر» آن سر از پا نمی‌شناخت سازگار نبود. این گونه بود که مجموعه‌ای از شعرهای سایه که سال ۱۳۶۰ انتشار یافت، زنده‌یاد احسان طبری بر آن مقدمه‌ای نوشت و لابد با سکوت سایه، اعلام کرد که شعر فوق را سایه در زمان روی کارآمدن «دولت دست نشانده‌ی بختیار» سروده است و نه در نگرانی‌ از حوادث و وقایعی که در هفته‌ها و ماه‌های اول انقلاب روی داده‌اند!

تیغ رهبران انقلاب اما به تدریج حزب توده‌ی ایران را هم نشانه رفت. روزی از روزها در بهار سال ۱۳۶۱ جماعتی که به سوی جماران می‌رفت شعار اصلی‌اش این بود: جماران گلباران، توده‌ای تیرباران.
سایه تاب نیاورد این هجوم را، و در شعرش به مصاف شعاردهندگان رفت و آنها را نه در زمره ی مخالفان و دشمنان، بلکه بخشی از "خودی های" غفلت زده و ناآگاه توصیف کرد. هشدارش این بود که اگر یکی از ماها به دست کسی که "پشت در کمین" کرده کشته شود، فنای دیگری هم قطعی است:

نه، هراسی نیست
من هزاران بار تیرباران شده‌ام
و هزاران بار دل زیبای مرا از دار آویخته‌اند
...
...
مرگ ِ با دشنه ی دوست ؟
دوستان ! این درد است
نه ، هراسی نیست
پیش ِ ما ساده ترین مسئله ای مرگ است
مرگ ِ ما سهل تر از کندن ِ یک برگ است
من به این باغ می اندیشم
که یکی پشت ِ درش با تبری تیز کمین کرده ست
دوستان گوش کنید
مرگ ِ من مرگ ِ شماست
مگذارید شما رابکشند
مگذارید که من بار ِ دگر
در شما کشته شوم
.......

گوش تحولات منفی و تالانگری‌ها اما به شعر سایه، همذات اندیشی های او و زنهارباش های آشکار و پنهان نهفته در این شعر بدهکار نبود و زمامداران جدید روز به روز با آن مشی سیاسی که ابتهاج خود را به آن نزدیک می‌دید نیز ستیز و رویارویی بیشتری را به نمایش می‌گذاشتنند. این گونه بود که سال ۱۳۶۲ سایه خود را در زندان جمهوری اسلامی یافت. در آنجا نیز امید تاریخی‌ و آرمانی‌اش بود که همچنان در شعرش موج می‌زد و گهگاه شکوه و انتقاد از آنانی به زندانش انداخته‌اند. و اینان همان‌هایی بودند که سایه امید داشت سلسله‌جنبان پیشرفت عدالت و آزادی در میهنش شوند:

امروز نه آغاز و نه انجام جهان است
ای بس غم و شادی که پس پرده نهان است
گر مرد رهی دم مزن از دیری و دوری
دانی که رسیدن هنر گام زمان است
...

سایه از زندان آزاد شد و شکست‌هایی دیگری را هم به نظاره نشست، از جمله فروپاشی اتحاد شوروی و آن میعادگاهی که روزی تجلی مجسم آرمان‌ها و اندیشه‌هایش بود. با این همه، او به اندیشه و مشی شعری خود وفادار ماند و همچنان مبشر رمانتیسمی ماند که از ۶ دهه پیش یکی از مروجان قدر آن در عرصه‌ی ادبیات سیاسی و اجتماعی ایران بوده است:

چه فکر می کنی؟
1 که بادبان شکسته زورقِ به گِل نشسته‌ای‌ست زندگی؟
در این خرابِ ریخته
که رنگِ عافیت ازو گریخته
به بُن رسیده راهِ بسته‌ای‌ست زندگی؟
...
زمانِ بی‌کرانه را
تو با شمارِ گامِ عمرِ ما مسنج
به پای او دمی‌ست این درنگِ درد و رنج.
به سان رود که در نشیبِ دره، سر به سنگ می‌زند،
رونده باش.امید هیچ معجزی ز مرده نیست
زنده باش.

سایه پست و بلند روزگار زیاد دیده بود، هم از این رو، روزی که در سال ۱۳۸۴ دید بخش آخر همین شعر به شعار تبلیغاتی همان نیروهایی بدل شده که روزی با به بندکشندگانش تن واحدی را تشکیل می‌دادند دچار شگفتی نشد، خشم هم در او غلیان نکرد و از مصادره و دزدی هم سخنی نگفت. او اقدام هواداران مصطفی معین که شعرش را زینت پوسترها و پلاکات‌های تبلیغاتی خود کرده‌اند را ننکوهید و از این که معین خود نیز زیر این شعر به مصاحبه‌ی مطبوعاتی بنشیند نیازرد.

یکی دو سال بعد نیز از طریق جراید مطلع شد که آیت‌الله خامنه‌ای در نمایشگاه کتاب تهران به دنبال مجموعه‌ی جدیدی از آثار سایه بوده است. و باز هم به جای غیض و دشنام در دل استقبال کرد. و مگر نه این است که شعر به هر صورت تلطیف می‌کند روح و نگاه را، پس بگذار که این شعر به خلوت دل‌های از شوق قدرت سنگ‌شده نیز راه یابد، دنیا را چه دیدی، شاید که آنجا نیز بی‌اثر نماند.

و حالا هم که سایه می‌بیند شعر «بهارا چه شیرین و شاد آمدی»‌اش زیب کلیپ تبلیغاتی ستاد میرحسین موسوی و هواداران شده، دلیلی برای برآشفتن نمی‌بیند، گیرم که نام او را بزرگ ننویسند و یاد چندانی هم از شاعر نکنند. سهل است که آن را نشانه‌ی گشایش و انعطاف می‌بیند و حاوی این پیام که دیگر شعرهای معلم و سبزواری و قیصر امین‌پور و ... پاسخگوی خیل جوانان و میانسالان بزرگ شده در جمهوری اسلامی و حتی ذهن‌های بسیاری از وفاداران صدیق این نظام هم نیست و آنها راهی می‌جویند تا نیازهای روانی و هنری خود را به گونه‌ای دیگر پاسخ گویند.

و این تنها با شعر سایه روی نداده است، شعر مشیری و فروغ و آتشی و شاملو هم دیرگاهی است که حتی به خلوت بالاترین سطوح نخبگان سیاسی و اجتماعی جمهوری اسلامی راه یافته‌اند. در برابر این امر جز خشنودی نباید واکنش دیگری داشت. دزدی و دستبرد و ... را می‌توان فراموش کرد. این شعرها هم جز سرمایه‌های همگانی هستند. بگذار هر کس از آنها به سهم و درک خود بردارد.

18.5.09

انقلاب زنان در کویت

۴ سالی بیشتر نیست که هم می‌توانند انتخاب کنند و هم انتخاب بشوند، هر چند که از ۴۰، ۵۰ سال پیش کشورشان به عنوان نمونه‌‌ای از دمکراسی در جهان عرب و به ویژه در میان شیخ‌نشین‌های انسدادزده‌ی خلیج‌ فارس به شمار می‌رفته است. این دمکراسی نیم‌بند و عقب‌مانده بوده، مجلس در قیاس با خاندان امیر اختیارات چندانی نداشته و علاوه بر تعطیلی‌های دراز مدت، حضور پرقدرت اسلام‌گرایان سنی در دوره‌های اخیر هم مزید بر علت بوده است.

با این همه، جنبش زنان کویت از آن پایگاه و سابقه برخوردار بود که ۴ سال پس از صاحب حق رای شدن، دیروز در کنار ۱۹۴ مرد، ۱۶ نامزد برای مجلس ۵۰ نفری کشور روانه‌ی کارزار انتخابات کند و ۴ تن از نامزدها را هم با رای مردم به مجلس بفرستد. نامزدان زن در انتخابات سال‌های ۲۰۰۶ و ۲۰۰۸ از موفقیت بازماندند، چرا که به ویژه زنان به کارآیی و برش آنها در مجلسی که اکثریت آن را مردان سنتی تشکیل‌ می‌دهند باور نداشتند و اغلب رای خود را از این نامزدان دریغ می‌کردند. پس از این شکست‌ها این بحث بالا گرفت که برای زنان تبعیض مثبت اعمال شود و سهم معینی از کرسی‌های پارلمان به آنها اختصاص یابد. اما خود نامزدان شکست‌خورده سرسخت‌ترین مخالف چنین ایده‌ای بودند. حرفشان این بود که ما با تلاش خود توانستیم سال ۱۹۹۱ دربار را متقاعد کنیم که با حق رای ما موافقت کند. سال ۱۹۹۹ کابینه‌ی دولت به این حق ما گردن نهاد و باید ۷ سال دیگر طول می‌کشید تا مجلس هم سرانجام در سال ۲۰۰۵ در این زمینه مقاومتش در هم بشکند. و خب حالا هم بدون عجله و با کار پیگیر می‌توانیم ادامه دهیم تا نهایتاً درهای مجلس را هم به روی خود بگشاییم. این تلاش در انتخابات دیروز بالاخره به ثمر نشست، آن هم به رغم آن که فراکسیون سنی شدیدا محافظه‌کار کویت که اکثریت کرسی‌ها را در مجلس قبلی داشته، به بایکوت رای به زنان فراخوانده بود. یکی از بازندگان انتخابات دیروز همین نیرو بود که شمار کرسی‌هایش از ۲۱ به ۱۱ کاهش یافت.

همانطور که در عکس‌ها دیده می‌شود دو زن از ۴ زن نماینده بی‌حجاب‌اند و دو زن با حجاب که یکی از آنها شیعه است. وجه مشترک همه‌ی آنها اما مبارزه‌اشان برای حقوق زنان و به ویژه آموزش و حقوق اجتماعی آنها بوده است. آنها شاید تصادفاً این وجه اشتراک را هم دارند که همگی دانش‌آموخته‌ی دانشگاه‌های آمریکا هستند.

کویت می‌تواند به رغم همه‌ی اشکال‌ها و انتقادهایی که به رژیم خاندان آل صبا وارد است، از بابت کارنامه‌ی خود در زمینه‌ی آموزش، آزادی مطبوعات و مسائل مربوط به دمکراسی در قیاس با سایر کشورهای عربی خلیج فارس به خود ببالد، هر چند که در بیست سال گذشته این کشور نیز متاثر از رشد جنبش اسلام‌گرایی و تشدید جنگ و مخاصمه در منطقه عقب‌گشت‌های محسوسی داشته است. بسیاری از دانش‌آموختگان پا به سن گذاشته‌ی جهان عرب، به ویژه در منطفه‌ی خلیج فارس، فارغ‌التحصیل دانشگاه‌های کویت هستند و مطبوعات این کشور از آزادترین مطبوعات در جهان عرب به شمار می‌روند.

با انتخابات دیروز و راه‌یافتن زنان به پارلمان، کل صحنه‌ی سیاسی کشورهای خلیج فارس به این یا آن میزان متحول و متاثر خواهد شد و به ویژه نطام ارتجاعی موجود علیه زنان در عربستان دست‌اندازها و مقاومت‌های بیشتری را در برابر خود خواهد دید..

3.5.09

خنده همیشه سلاح آزادی در دست مردم بوده است

امروز (اولین یکشنبه ماه مه هر سال) روز جهانی خنده است. ۱۱ سالی است که این روز را در گوشه‌ و کنار جهان برگزار می‌کنند. مبتکرش هم جنبش یوگای خنده بود که با هدف تقویت برادری و دوستی میان مردم جهان آن را مطرح کرد. پیشنهاد هم این بود که در این روز راس ساعت دو بعد از ظهر همگان به مدت سه دقیقه بخندند.

از سال ۱۹۹۸ که این روز برگزار می‌شود، در گوشه و کنار دنیا اشکال گوناگونی دارد. در زوریخ رژه‌ی خنده برگزار می‌شود و دست آخر هم هر بخش از شهر با تئاتر و سیاه بازی و نمایش‌های دلقکی و ... بر خنده‌ی حاضران می‌افزاید. در شهرهای مختلف آلمان هم گردهمایی‌هایی به همین مناسبت صورت می‌ گیرد.

صرف‌نظر از این روز سمبلیک، حالا دیگر کمتر جای شک و تردید است که عبوست و ترشی و جدیت بیش از حد، جز بیماری و عمر کوتاه ثمری ندارد. بر عکس، اگر با دشوارترین مسائل هم برخوردی راحت و توام با فانتزی و هومور صورت گیرد، تحمل و حلش آسانتر خواهد بود. حال اگر قول اسپینوزا هم بپذیریم که وجه ممیزه‌ی انسان نسبت به سایر موجودات را «توانایی او به خندیدن» توصیف می‌کند و یا این قول را نادرست ندانیم که که«خندیدن متمدنانه‌ترین شکل سروصدای آدمی است» که دیگر فبها.

باری در گرماگرم روز خنده، یاد سمینار دو روز پیش می‌افتم که همکاری برای بهترشدن مناسبات میان همکاران که ایرانی‌ هم درمیانشان کم نیست، پیشنهاد رفتن به یوگای خنده و تمرین خندیدن و نگاه نرم‌تر و لطیف‌تر را به قضایا داشت، چون معتقد بود که ما ایرانی‌ها نمی‌دانیم که خوشرویی و نرم‌خویی چه تاثیری در مناسبات سالم و بی شیله و پیله و کم تنش میان انسان‌ها دارد

و نیز یادم می‌آید که امروز روز جهانی آزادی مطبوعات هم هست، و وضعیت مطبوعات و اهالی آن درایران کمتر جایی برای شعف و شوق باقی می‌گذارد، سهل است که خود داستانی است پر آب چشم.

و باز در ذهنم می‌خلد که دو روز پیش اول ماه مه بوده است، روزی که در سپیده‌ی سحرش دلارا را به دار کشیدند و در پسین‌گاهش شماری را که جز بر رعایت حقوق زحتمکشان جامعه تاکیدی نداشتند دست‌بند زدند و با ضرب و شتم به بازداشتگاه بردند، پس چه جای خنده و لبخند. با این همه، حافظ در شرح اوضاعی مشابه نیز عنصر خنده را از یاد نمی‌برد: «زیرکی را گفتم این احوال چیست؟ خندید و گفت///// صعب روزی، بوالعجب کاری، پریشان عالمی.

الکساندر هرتسل در این زمینه پا را از حافظ فراتر می‌گذارد. او در همین رابطه مقاله‌ی درخشانی دارد که مترجمش کسی نیست، جز زنده‌یاد محمد پوینده، یعنی همانی که حداقلی از آزادی و سعادت و رفاه و ارتقای فرهنگی و لبخند را برای همگان می‌خواست و سر در این راه گذاشت. هرتسل نوشته است: دوران رابله، سروانتس و شکسپیر چرخشی اساسی را در تاریخ خنده نشان می‌دهد. مرزهای مشخص‌کننده‌ی قرن هفدهم و قرن‌های بعد از دوران رنسانس در هیچ جایی به اندازه‌ی نگرش در باب خنده، قاطع، آشکار و روشن نیستند....

بر خلاف خنده، لحن جدی فئودالی ذاتاً انباشته از عواملی مانند ترس، ضعف، اطاعت، تسلیم، دروغ، ریاکاری، یا بر عکس، خشونت، ارعاب، تهدید و انواع ممنوعیت بوده است. لحن جدی در دهان صاحبان قدرت به ارعاب، تسلیم و ممنوعیت فرمان می‌داده است... لحن جدی، لحن رسمی بوده است و مردم مانند همه‌ی چیزهای رسمی با آن برخورد می‌کرده‌اند. این لحن سرکوبگر، ارعاب‌گر واسارت‌آور بوده و به تهدید و نیزنگ دست می‌زده و خسیس و عبوس بوده است...

خنده نه فقط ما را از سانسور خارجی ، بلکه پیش از همه از سانسور عظیم درونی، نجات می‌دهد، انسان را از ترس از مقدسات ، ممنوعیت‌های استبدادی، گذشته و قدرت که در طول هزاران سال در ذهن جای گرفته‌اند، می‌رهاند. خنده اصل مادی و جسمانی را زنده‌ و آشکار می‌کند. چشم را بر هر چیز تازه و به آینده می‌گشاید. در نتیجه نه فقط بیان حقیقت مردمی ضد فئودالی را ممکن ساخته، بلکه در کشف و شناخت ذات آن یاری رسانده است. این حقیقت در طول هزاران سال در دل خنده و صورت‌های خنده‌آور جشن مردمی، شکل و دوام آورده است.... هرگز کسی نتوانسته است آن را به تمامی رسمی کند. خنده همیشه سلاح آزادی در دست مردم بوده است... (درآمدی بر جامعه‌شناسی ادبیات/ گزیده و ترجمه‌ی محمد پوینده/ صفحات ۴۸۰ به بعد)

27.3.09

شوق و پرسش

۱

رسیور ماهواره خراب شده. گارانتی‌اش هنوز اعتبار دارد. با پسر کوچکم به مغازه‌ای که آن را خریده‌ام می‌رویم. می‌گویند شرکت سازنده‌ی رسیور در حال ورشکستگی است و ما دیگر معامله‌ای با آن نداریم، و خب طبعاَ تعمیر دستگاه هم غیرممکن است. می‌توانی بروی و رسیور جدیدی در همان قیمت انتخاب کنی و به خانه ببری. پسرم، هم شگفت‌زده است و هم شوق‌زده. شگفت‌زده که عجب سرویسی، شوق‌زده از این که بعد از ۵ ماه، رسیور تقریباَ نو خانه مفت و مجانی با یک رسیور نوتر عوض می‌شود.

در خانه ماجرا را برای پسر بزرگتر تعریف می‌کند. او هم اول کمی شوق‌‌زده می‌شود، ولی بعد می‌پرسد: شرکت سازنده‌ی رسیور چندتا کارکن دارد؟

۲

۸ سالی می‌شود که در این خانه ساکنیم. از لحظه‌ی ورود ۷، ۸ کارتن را سرباز نکرده در انبار گذاشته‌ایم. ایام عید فرصتی بود که سرشان را باز کنم و احتمالاَ تصفیه‌ای. یک و نیم کارتن فقط کاست‌های موسیقی‌اند. ۸ سال پیش هنوز احساس می‌کردم که به آنها نیاز دارم و نمی‌توان دورشان ریخت. بعید می‌دانستم که اینترنت به این زودی‌ها از بیش از ۹۵ درصد آن نوارها بی‌نیازم کند. حالا اما از ۳۰۰ و اندی کاست، فقط ده دوازه‌تا را جدا کرده‌ام برای نگهداری. بقیه با توافق سایر اعضای خانواده مشمول دورریختن شده‌اند. در متن و بطن دیجتیالی‌شدن زندگی و فشرده‌شدن اطلاعات و داده‌ها چه تکنولوژی‌ها که منقرض نمی‌شوند. یادتان می‌آید آخرین باری که برای دوربین عکاسی‌اتان فیلم خریدید کی بود؟

5.11.08

اوباما و بیداری و توقعات

من هم می‌خواستم دیشب را بیدار بمانم، به ویژه که حرف‌های کروبی در جریان انتخابات ریاست جمهوری نهم و آن شبی که خوابید و صبح همه‌چیز عوض شده بود در گوشم زنگ می‌زد. ولی بعد فکر کردم که به رغم ماجرای پیروزی ناپلئونی بوش بر الگور در سال ۲۰۰۰, باز هم بسیار بعید است که شب‌ آخر، نمونه‌ی شکست کروبی در آمریکا هم تکرار شود و رای‌های دیگری از صندوق‌ها بیرون بیاید. این بود که رفتم و گرفتم راحت خوابیدم و صبح هم با خیال راحت بلند شدم تا صحنه‌های شور و شادمانی مردم در شیکاگو و نیویورک را تماشا کنم.

نمی‌دانم که چرا در این دو سه روز آخر دائماً به یاد فیلم «باشو غریبه‌ی کوچک» بهرام بیضایی افتاده‌ام. شاید اوباما هم برای آمریکا و جهان باشویی است که باید واقعیت حضور او را بیشتر و بیشتر درک کنند

صرف‌ نظر از این که ترازنامه دولت اوباما در سال ۲۰۱۳ چه باشد، پیروزی او به هر صورت شکست سختی است برای آن درک شدیداً ایدئولوژیکی که در ۸ سال گذشته در کاخ سفید خانه کرده بود، همان درکی که «ما و آنها» می‌کرد، به جهان می‌گفت که اگر ارزیابی‌ها و سیاست‌های ما را قبول نکنید در کنار تروریست‌ها قرار می‌گیرید، پای «خیر و شر» را دوباره به عرصه‌ی سیاست در جهان غرب باز کرد، بیش از ۱۰۰ هزار کشته و ۴ میلیون آواره روی دست مردم خاورمیانه و ۵۰۰۰ کشته روی دست خود مردم آمریکا گذاشت، دیکتاتور کره‌ی شمالی را به رفتن به سوی بمب اتمی تشویق کرد و در ایران به سهم خود زمینه‌ساز حضور بیشتر حزب پادگانی در عرصه‌ی قدرت شد.

اسارتگاه (‌شهرهرت) گوانتانامو به نمادی از بینش دولت بوش در زمینه‌ی حقوق مدنی بدل شد و بی‌اعننایی به تخریب محیط زیست و تغییر و تحولات جوی خطرناک و ارتباط آن با انرژی‌ها فسیلی به شاخص دیگر آن. از رهگذر میدانداری این بینش،‌ بیش از هر زمان دیگری مناسبات و حقوق بین‌المللی نقض و خدشه‌دار شد و ... و طرفه‌ این که در مقطعی بودند عده‌ای از ایرانیان سیاسی و عامی که منتظر نشسته بودند که با طناب پوسیده‌ی این بینش «تحولات مثبتی» در ایران و «خاورمیانه‌ی بزرگ» رقم خورد.

با این همه نمی‌توان این افتخار دولت بوش را منکر شد که بیش از هر دولت دیگری زمینه‌ را برای راه‌یابی سیاه‌پوستان و آمریکای‌لاتینی‌ تبارها و آسیایی‌تبارها به درون دولت هموار کرد. این جنبه‌ی مثبت سیاست دولت بوش در تاریخ ثبت خواهد شد.

سخنرانی اوباما پس از پیروزی‌اش سخنرانی‌ نسبتاً واقع‌بینانه‌ای بود. او با اشاره به میراثی که دولت بوش در عرصه‌ی ملی و بین‌المللی به جا گذاشته به درستی گفت که غلبه براین میراث و سایر مشکلات چیزی نیست که تمام و کمال در ۴ سال آینده امکان‌پذیر باشد و لذا باید توقعات را معقول و متعادل کرد.

با توجه به مشکلات یادشده و با توجه به محدودیت‌های ساختاری در عرصه‌ی سیاسی آمریکا، منافع و علائق‌ تاریخاً جاافتاده در این عرصه و نیز وضعیتی که آمریکا به لحاظ اقتصادی اینک درگیر آن است، به عنوان ناظر بیرونی نیز نباید از اوباما و دولت او انتظار چرخش‌های ۱۸۰ درجه‌ای یا حتی ۹۰ درجه‌ای را در سیاست‌های ملی و بین‌المللی ایالات متحده داشت. اگر احمدی‌نژاد را بوش تصور کنیم، اوباما خاتمی آمریکا است، چیزی در همین حدود.

به ویژه دو کشور با به قدرت رسیدن اوباما وضعیت راحتی نخواهند داشت: روسیه و ایران. روسیه با مک‌کین که می‌خواست در تداوم سیاست بوش سیاست بین‌المللی آمریکا را بیش از پیش بر مبنای منافع و مصالح ژئو پلتیک استوار کند، راحت‌تر بود و بهتر می‌توانست سیاست مقابله‌جویانه‌ی خود را با استناد به این رویکرد دولت آمریکا توجیه کند. وجهه‌ی تازه‌ی آمریکا با انتخاب اوباما و سیاست نرم‌تر وی در قبال روسیه، کرملین را شاید وادارد یا تشویق کند که احساس تحقیرشدگی و محاصره از سوی غرب را میدان ندهد، دوباره تعامل بیشتری با غرب داشته باشد و همکاری را بر تقابل ترجیح دهد. با توجه به ساختار دولت روسیه، همه‌ی طیف‌های صاحب نفوذ در کرملین چنین رویکردی را به آسانی قورت نخواهند داد.

در مورد ایران هم شاید کار آقای خامنه‌ای و احمدی‌نژاد با سیاست‌های مک‌کین که کم وبیش ادامه‌ی سیاست‌های بوش بود راحت‌تر می‌بود. اما درافتادن با پیشنهادات و رویکردهای دولت به لحاظ ملی و بین‌المللی محبوب اوباما،‌ به ویژه اگر در مقاطع اولیه این رویکردها با مذاکرات بی‌قید و شرط همراه شود،‌ آسان نخواهد بود. سیاست‌های اوباما در قبال ایران احتمالاً شکاف و سردرگمی را در درون محافل حاکم جمهوری تشدید خواهد کرد. اگر در شرایط جدید جمهوری اسلامی رفتاری هوشمندانه و منطبق بر مصالح ملی اختیار نکند،‌ موقعیت بین‌المللی و منطقه‌ای آن را در معرض لرزش‌های بیشتری قرار خواهد داد و تهدیدهای بیشتری متوجه مجموعه‌ای به نام ایران خواهد شد.

در خاورمیانه و در جهان عرب تنفر از دولت بوش بیشتر از آن بود که کسی با پیروزی اوباما مخالفت داشته باشد. به ویژه مخالفت اوباما با جنگ عراق و قول و قرارهای وی برای حل این بحران امیدهایی را در منطقه دامن زده است، هر چند که موضع وی در مورد تقسیم‌ناپذیری اورشلیم کماکان منشا بدبینی‌های معینی است و این ابهام هم کم‌اهمیت نیست که دولت اوباما چه نوع رابطه‌ای با اسرائیل و برقراری صلح در خاورمیانه خواهد داشت.

در افغانستان و پاکستان کار اوباما ساده نخواهد بود: حمله به مقر طالبان و القاعده در درون خاک پاکستان آری یا نه؟ مذاکره با طالبان و شریک‌کردن آن در قدرت در کابل چطور؟ امنیت در افغانستان تا چه حد موضوعی نظامی است و تا چه میزان امری سیاسی؟ تشدید عملیات عمرانی بدون برقراری حدی از امنیت ممکن است؟ کرزای و دولتش خود بخشی از مشکل افغانستان هستند یا بخشی از راه حل؟ ...

در اروپا تغییر در کاخ سفید شاید دو دولت را بیش از همه ناخشنود کرده باشد: دولت برلسکونی و دولت سارکوزی،‌ یعنی همان دو دولتی که در سال‌های اخیر ارتباط و همبستگی تنگاتنگی با دولت بوش داشتند و نگاهشان به مسائل جهان کم و بیش با کاخ سفید همسان و هممان بود. با این همه، اگر در زمینه‌ی مسائل مربوط به حقوق بین‌الملل، دمکراسی و حقوق بشر و محیط زیست، اروپا با اوباما روزگار راحت‌تری را خواهد داشت،‌اما اگر وضعیت اقتصادی ایالات متحده دولت جدید این کشور را آن گونه که پیش‌بینی می‌شود به سوی سیاست‌های حمایتگرانه و حفاظتی بیشتری سوق دهد، اروپایی‌ها و نیز چینی‌ها و آسیایی‌ها و آفریقایی‌ها چندان خشنود نخواهند شد و آن را به زیان خود خواهند دید.

به هر صورت صرف‌نظر از حد چرخش در سیاست‌های آمریکا، منکر آن نمی‌توان شد که جهان وارد دوران تازه‌ای شده است، هم به اعتبار انتخاب اوباما و هم به لحاظ مشکلاتی که این جهان با آنها درگیر است.

26.7.08

فرانسه، ما و انرژی اتمی

سلسله‌ حوادث دو هفته‌ی اخیر در نیروگاه اتمی تریکاستین فرانسه که به آلودگی دو جریان آبی نزدیک به این نیروگاه به اورانیوم و نیز بالارفتن میزان مواد رادیو آکتیو در بدن شماری از کارکنان آن منجر شده، گرچه بیشتر از خود این کشور در خارج توجه و حساسیت برانگیخته است، ولی به نظر می‌آید که در درازمدت جامعه‌ی فرانسه نیز نمی‌تواند همچنان بی‌خیال از کنار این حوادث عبور کند و در این توهم باشد که انرژی اتمی سالم و بی‌خطر است. اکثریت مردم فرانسه و نیز احزاب سیاسی، از محافظه‌کار تا کمونیست، تا کنون دلشان خوش بوده که به کمک این انرژی که از ۵۹ نیروگاه به دست می‌آید، هم تا حدود زیادی از واردات گاز و نفت بی‌نیاز هستند، هم مازاد برقشان را به کشورهای همسایه می‌فروشند و هم تکنولوژی اتمی‌اش‌اشان را به سایر نقاط جهان صادر می‌کنند و هم از این رهگذر فرصت‌های شغلی قابل اعتنایی را حفظ و ایجاد می‌کنند.

جالب این که حادثه‌ی نسبتاً مهمی مانند نشت اوانیوم به جریان‌های آبی نزدیک به نیروگاه تریکاستین را مقامات اتمی فرانسه به عنوان حادثه‌ای درجه یک رده‌بندی کرده‌اند (حوادث اتمی به لحاظ شدت ، خطر و دامنه‌ تاثیر بین صفر تا ۷ رده‌بندی می‌شوند)، و خوب، طبق گفته‌ی خود مقام‌های یادشده، در سال ۲۰۰۷ مجموعاً ۸۶ مورد از چنین حوادثی در نیروگاه‌های فرانسه اتقاق افتاده‌اند بدون آن که افکار عمومی چندان اطلاعی یابد و یا به آن واکنشی نشان دهد. این در حالی است که در آلمان در مقام مقایسه، شمار حوادث‌ مشابه یک دهم فرانسه بوده، ولی افکار عمومی و رسانه‌ها آنها را جدی گرفته‌اند. بی‌سبب نیست که به رغم مسائل مربوط به گران‌شدن انرژی‌های فسیلی و با وجود لابی‌گری تبلیغاتی صاحبان صنایع اتمی و احزاب نزدیک به آنها، هنوز هم اکثریت مردم آلمان تصمیم دولت سوسیال دمکرات- سبز قبلی در سال ۲۰۰۲ به خاموش کردن نیروگاه‌های اتمی آلمان تا سال ۲۰۲۱ را درست می‌داند.

این در حالی است که بنا به یک نظرسنجی تازه روزنامه‌ی لوموند که هفته‌ی پیش انتشار یافت، ۶۷ درصد مردم فرانسه همچنان خواهان استفاده از انرژی اتمی و گسترش این رشته هستند.‌‌ آنها که گرم‌شدن هوا را بزرگترین خطر پیش روی فرانسه و دنیا تلقی می‌کنند، باورشان این است که بهترین اهرم برای مبارزه با تغییرات جوی تکیه به انرژی اتمی است. قیمت پایین برق هم عامل دیگری در گرایش مثبت اکثریت مردم فرانسه به انرژی اتمی است.

انرژی اتمی: انرژی پاک!

همه‌ی عوامل بالا، به علاوه‌ی ترس از دست رفتن محل‌های کار و نیز دولتی بودن ۸۰ درصد کنسرن اتمی آروا تا کنون مانع از آن بوده که فرانسه نیز مانند شماری از کشورهای اروپایی نسبت به انرژی اتمی نگاهی محتاط‌تر پیدا کند، به گونه‌ای که در اجلاس محیط‌زیست اتحادیه‌ی اروپا برای تعیین راهکارها جهت مقابله با تغییرات جوی، سارکوزی پای خود را در یک کفش کرده بود که انرژی اتمی نیز در فهرست انرژی‌های پاک و حتی تجدید‌پذیر به حساب آید که خوب، خوشبختانه چندان موفقیتی نداشت.

در واقع شیفتگی تا کنونی به انرژی اتمی در فرانسه هم مانع آن شده که مردم این کشور به محدودیت منابع اورانیوم در جهان فکر کنند، هم نسبت به ضعف‌ها و کمبودها در ایمنی‌ نیروگاه‌ها چندان حساس نباشند، هم سرمایه‌گذاری‌ها را متوجه انرژی‌های تجدید‌پذیر نکنند، هم چندان به لزوم غیرمتمرکز‌کردن تولید انرژی نیاندیشند و هم به ویژه، مشکل بزرگ تولید انرژی هسته‌ای, یعنی لاینحل ماندن موضوع کفن و دفن زباله‌های اتمی نیروگاه‌ها برایشان اهمیت لازم را پیدا نکند.

ایمنی‌ روی کاغذ

جستجو برای محلی مناسب جهت دفن زباله‌های اتمی که تا چندین قرن تشعشاتشان ادامه می‌یابد، دستکم از ۲۰ سال پیش در فرانسه در جریان است . در این مکان باید مقدمات دفن زباله‌های اتمی در اعماق زمین فراهم شود. قرار است تا ۲۰۱۵ در مورد محل دائمی مناسب برای این کار، تصمیم نهایی را بگیرند و از سال ۲۰۲۵ انبار زباله‌ها در آنجا شروع شود. ولی اعتراض‌های مردم در برخی از محل‌هایی که احتمال ایجاد چنین انبارهای زیرزمینی در آنها بالاست فعلاً سبب شده که پارلمان فرانسه ادامه‌ی کار انبارهای روزمینی را ۱۰۰ تا ۳۰۰ سال دیگر ترجیح دهد،‌ با این امید که شاید تا آن زمان راه و شیوه‌ای پیدا شود که بتوان به طور مصنوعی تشعشع اتمی زباله‌ها را دفع و خنثی کرد.

در مورد ایمن‌کردن خود نیروگاه‌ها، البته مقام‌های اتمی فرانسه خسته نمی‌شوند از تبلیغ این که نسل جدید نیروگاه‌ها، یعنی مدل موسوم به «نیروگاه آب سبک اروپایی») (ای پی ار) ۱۰ برابر ایمن‌تر از نسل‌های قدیم است. به گفته‌ی آنها، هم ذوب هسته‌ی اصلی نیروگاه در این مدل جدید امکانش کم است ( اتفاقی که در چرنوبیل افتاد) و هم در برابر سقوط هواپیما مقاومت و ایمنی بیشتری دارد. ولی خوب، مشکل این مدل این است که هنوز بر روی کاغذ است و نمونه‌ای از آن که قرار است در فنلاند ساخته بشود، هم به لحاظ زمانی و هم به لحاظ هزینه‌ بسیار متفاوت‌تر از پیش‌بینی‌های اولیه از کار درآمده است. در خود فرانسه هم البته شروع کرده‌اند به ساختن چنین نیروگاهی که با توجه به مازاد انرژی‌یی که همین ۵۹ نیروگاه موجود تولید می‌کنند، به نظر می‌آید بیشتر به عنوان مدلی نمایشی برای صادرات است تا پاسخگویی به نیازهای انرژیایی خود فرانسه.

لیبی و عربستان و انرژی اتمی فرانسه

صرفنظر از تهدیدها و ابهامات مربوط به تداوم استفاده از تولید انرژی هسته‌ای در خود فرانسه، تلاش و تقلایی که این کشور برای صادرات این محصول به کشورهای در حال توسعه می‌کند هم عاری از نگرانی نیست. سفرهای خارجی نیکلا سارکوزی در تمامی یک سال گذشته، کم و بیش به تورهای هسته‌ای شبیه بوده اند. او چه با لیبی قذافی، چه با امارات و چه با عربستان سعودی و چین و مراکش قرادادهای متعددی برای ساخت نیروگاه هسته‌ای و صدور تکنولوژی اتمی منعقد کرده است. صرفنظر از این که این کشورها عمدتاً در مناطق بحران‌خیز واقع شده‌اند، و مرز شناور استفاده صلح‌آمیز و نظامی از تکنولوژی هسته‌ای هم کماکان می‌تواند با توجه به ماهیت این رژیم‌ها مخاطره‌انگیز باشد، ولی همه‌ی این نگرانی‌ها هم که وجود نداشته باشند، باز هم این سوال مطرح است که در این کشورهای فاقد فرهنگ و تجربه و حساسیت فنی و انسانی و بهداشتی، و نیز فاقد افکار عمومی حساس و مطبوعات آزاد، چه ضمانتی برای بهره‌برداری ایمن از این تکنولوژی وجود دارد و آیا خطرات و تهدیدهای این تکنولوژی در کشورهای یادشده ده‌ها برابر خود فرانسه نیست؟

صدالبته، این سوال‌ها صرفاً در ارتباط با فرانسه و سیاست اتمی‌اش مطرح نیستند، بلکه در پیوند با تلاش و تقلایی که جمهوری اسلامی برای دستیبابی به انرژی هسته‌ای به خرج می‌دهد نیز، به طریق اولی قابل طرح‌اند. به ویژه که در ایران نه از تکنولوژی نسبتاً پیشرفته‌تر غرب و همین ایمنی‌ها و آموزش‌های ولو معیوب آن خبری هست و نه شریک اتمی ما، یعنی روس‌ها چندان تجربه و فرهنگ و حساسیتی در بهره برداری کم‌خطرتر از انرژی هسته‌ای دارا هستند.